100

خلاصه رفتم سر جام بشینم که دیدم بهاره کیف گنده ش رو روی صندلیه کنار من گذاشته و خودشم نیست. یه پلاستیک سبز رنگ هم که معلوم نبود توش چی بود پایین صندلی گذاشته بود. یه سرکی توی پلاستیکش کشیدم ببینم شکستنی توش هست یا نه. آخه می خواستم بذارمش اونورتر. (باور کنید نفهمیدم توش چی بود)

یه موش بامزه به زیپ کیفش وصل بود. همون موقع معصومه (یکی از همکلاسیام) اومد توی کلاس و سلام و احوالپرسی.

- چیه؟ 100 گرفتی خوشحالی؟

از اونجایی که من نمره زیاد واسم مهم نیست هیچی بهش نگفتم.

- این کیف بهاره س؟

- آره

بعد اون موش رو گرفت توی دستش و هی فشارش داد تا صداش در بیاد. وقتی دید صدایی ازش در نمیاد بی خیالش شد.

بهش گفتم:

- بیا موشش رو بدزدیم یه کم اذیتش کنیم!

- آره قبوله

می خواستم موشه رو باز کنم که بچه ها پشت هم اومدن توی کلاس. منم دیگه بی خیال شدم.

همون موقع دیدم بهاره با یه کیف توی بغل اومد توی کلاس! تعجب

- خانم ببخشید میشه کیف من بهم بدید؟

برگشتم سمت صدا و دیدم بـــــــــــــله! کیف مال همون دختری بوده که خانم رحمتی داشت بهش درس می داد! خنثی

خدا بهمون رحم کرد. اوه

وقتی واسه بهاره جریان رو تعریف می کردم از خنده غش کرده بود.

بعدم بچه ها شروع کردن به اذیت کردن من. بابا یه سوال خوندم اومدم امتحان دادم یه 100 گرفتم. بیچارم کردن.

بهاره می گفت: زینب زرنگ کلاس فقط خودمو خودتیم.

لیلا با طعنه: حتما تنبلتونم منم؟! (لیلا هم مثه بهاره خیلی شلوغ و شیطونه)

- نه تنبلمون خلیلیه.

بهاره نمره خلیلی رو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود و سر همین موضوع هم کلی خندیدیم.

کلاس که شروع شد خانم رحمتی از اول لیست شروع کرد به نقد بچه ها. اینقد رک بود که راحت سرکوفت می زد.

می گفت این بار بدون هیچ ارفاغی بهتون نمره دادم. منم یه کم ذوق کردم. از خود راضی

خانم رحمتی هم کلی ازم تعریف کرد. آخه غیر از منو بهاره هیچ کس تراز رو درست در نیاورده بود. تازه اینقد مرتب هم نوشته بودیم که نگو.

البته بچه های دیگه هم حق داشتن کم بگیرن. چرا؟

1- روز امتحان، خانم رحمتی فقط 6 تا برگ سوال داشت بیشتر نداشت! به همین دلیل برگه ها رو شراکتی داد به بچه ها و گفت خیلی زود سوالا رو روی کاغذ بنویسید و بعد جواب بدید.

ما هم تند تند سوالا رو نوشتیم. من که اصلا نفهمیدم چی نوشتم! همش می ترسیدم نکنه یه صفر کم و زیاد گذاشته باشم.

بقیه بچه هام یا دستشون کند بود یا چشمشون ضعیف. واسه همین خیلی استرس گرفته بودن.

2- اون روز اینقد مسئولای آموزشگاه اینقد سروصدا راه انداخته بودن که دیگه داشتن ما رو دیوونه می کردن!

تا خانم رحمتی هم یه لحظه تنهامون می ذاشت بچه ها شروع می کردن به تقلب و حرف زدن! دلم می خواس خفه شون کنم.

واسه همین یه لحظه صدا قطع نمی شد. دیگه سر درد گرفته بودم.

روی همین حساب می گم بچه ها حق داشتن.

وسط درس بود که یکی از مسئولا اومد توی کلاس و اسم منو صدا زد! نمی دونم چرا ترسیدم!

- چیه؟ چی شده؟ چیکار کردم؟

- هیچی بابا بیا بیرون کارت دارم!

مریم- خانم رئیسی این 100 گرفته ازش یه شیرینی بگیرید. (عجب آدمایی هستنا!)

از کلاس که رفتم بیرون فهمیدم مامانم گذارش اون طرفا خورده و یه سری هم به من زده!

قراره این سه شنبه هم از همون بخش امتحان بگیره. اونوقت میانگین نمره ها حساب می شه. کاش اینبارم  100 بشم وگرنه حسابی آبروم می ره.

-------------------------------------------------------

پ ن:

 

 - خانم رحمتی یه وکیله. میگه همه ی دخترا باید یه شغلی واسه خودشون داشته باش تا فردا که ازدواج کردن محتاج شوهرشون نباشن. چون اگه خدا نکرده کار به طلاق بکشه معلوم نیس خانواده دختر خرجشو بدن! اگه هم بدن با کلی سرکوفت و منت همراهه. اگه هم ندن دختر واسه دراوردن خرج و مخارجش هیچ راهی بجز تن فروشی نداره!!

 

/ 6 نظر / 11 بازدید
فریماه

با یه جاهایی از حرفای خانوم رحمتی موافقم که زن باید دستش تو جیب خودش باشه ولی حتی اگه کسی تن به تنفروشی نده بازم شغلای پایین و سخت رو باید قبول کنه..

يكتا

ایول بابا بچه زرنگ[چشمک]

باشو

سلام .خوبه ولی باحرف خانوم رحمتی خیلی موافق نیستم وقتی انتخاب درست نباشه وزن باعالم وادم رودربایستی داشته باشه اونموقع شغل داشته باشه یانه فرقی نمیکنه چون ازاصل انتخابش چون درست نبوده تاگلو توچاهه...ومردمالک تمام زندگیشه بچسبید انتخابه رو نه شغل[قهقهه][قهقهه][گل]

فاطمه

سلام بابا خودتون رو دست کم نگیرید.توی دین خانم ها مقامشون بالاتر از آقایون هست.پس اعتماد به نفس داشته باشید. تبریک میگم که نمرت 100 شده[گل]بعد بگو حسابداری بده[چشمک] یا حسین ع

ریحانه

من زیاد با حرف این خانم رحمتی موافق نیستم ایشان اصلا نباید همچی حرفی بزنه چرا جای شاغل کردن دخترامون نمیاییم کمی بهشون درس زندگی و شوهر داری یاد نمیدیم که وقتی ازدواج میکنند زندگی رو بسازند .