RESTART

خلاصه استاد شروع کرد به درس دادن. یه مبحث جدید رو شروع کرده بود. اینقدرم تندتند می گفت که نمی تونستم نت بردارم. عصبی شده بودم. استاد می خواست نرم افزار مربوط به این مبحث رو نصب کنه. 2 بار نصب کرد اما هر بار که نصب می شد سیستم restart می شد و برنامه می پرید!

هنوز 20 دقیقه از کلاس نگذشته بود که توی دلم ۀرزو کردم استاد وقت استراحت بده! خودم از آرزوم خنده م گرفته بود. آخه خیلی زود بود واسه استراحت.

استاد- دوستان یه 15 دقیقه استراحت کنید تا این برنامه نصب شه.

تعجب نیشخند

استاد سیستم رو برد پیش مسئول تا ببینه مشکل از کجاس.

پیش خودم می گفتم کاش امروز استاد نتونه این درس رو بده.

اما متاسفانه بالاخره سیستم درست شد و استاد شروع کرد به یاد دادن طریقه نصب برنامه مورد نظر. دیگه کفرم داشت در میومد. دلم می خواس زود برگردم خونمون.

هنوز 5 دقیقه بیشتر نگذشته بود که ساختمون دانشگاه توی تاریکی فرو رفت!

برق رفت و کلاس پر شد از خنده! ما هم با خوشحالی جورو پلاسمونو برداشتیمو رفتیم خونمون!  از خود راضینیشخند

/ 7 نظر / 10 بازدید
SiNA Hp (باران عشق)

[نیشخند] پس خلاصه به مرادت رسیدی دیگه[مغرور] عجــــب![زبان] شـــب از پنجــره آویـــزان بـاد شـــعرهـایـــم را مےبرد گیســـوانــت جــا مــےماند لابلاے یــک دوبیتـــے کـه قافیـه اش بوســـه اے نیمه کاره اســـت...

احسان ریوا

یادم نمی آد گفته باشی سیدی!!! راستی باید وقت بگیریم برا ما هم آرزو کنید!؟؟؟

ریحانه

سلام پس مستجاب الدعوه شده بودی اون روز [چشمک]

فریماه

کاش یه آرزوی بهتر کرده بودی مثلا سفر ایتالیا...[نیشخند]

ژن کاذب

عجب .. تو که اینقدر ارزوهات زود براورده میشه یا ارزوی بهتری میکردی .. [نیشخند]

ریحانه

سلام من اینجا نظر گذاشته بودما نگذاشته بودم؟[سوال]