دیدار غیر منتظره

همیشه دلم می خواس این درسشو حذف کنه و نره امتحان بده! نمی دونم چرا ولی خب دلم می خواس دیگه.

امروز شروع اولین روز تحصیل بود. همه ی دوستام فارغ التحصیل شده بودن و چون من بخاطر مشغله ی شغلی نمی تونستم زیاد درس بگیرم 5 ترمه شدم. توی دانشگاه احساس غریبی می کردم. تنها بودم. البته یکی از دوستای ترم پایینی بود که منتظرش بودم تا بیاد. همش چشمم به در بود. با هم ریاضی مهندسی داشتیم.

هنوز نیم ساعت تا شروع کلاس مونده بود. یه دفه دیدم اومد. نفسم تو سینه حبس شد. داشتم از تعجب شاخ در میاوردم!

اون...اینجا...روز اول دانشگاه...محاله!!

سعید بود که از در اومد داخل. یه راس اومد طرف من. سلام علیک کرد و شروع کرد به سوال پرس کردنم. اینکه چی داری؟... چن واحد داری؟... پروژه با کی گرفتی؟...

منم در مقابل سوال می پرسیدم. ولی چیزی که بابتش خیلی تعجب کردم این بود که اونم ریاضی مهندسی داره!!تعجب

این طور که می گفت ترم پیش نرفته این درسو امتحان بده!!هیپنوتیزم

داشتم از خودم کیف می کردم. هم بابت اینکه فکری که کردم حقیقت شد و هم اینکه حداقل یه کلاس رو با اون هستم. چیزی که اصلا فکرشم نمی کردم.

واقعا خدا هر چیزی رو که از ته قلب بخوایم بهمون می ده!

پس همیشه چیزای بزرگ رو بخوایم.

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
باشو

سلام.امیدوارم هرچی خیره برات خداوندرقم بزنه تواین میونه ماهم یه کف وسوتی بشنویم[گل][گل][خنده]خوشحالمممممممممم

montazar

سلام. ممنون که به من سرزدی منم همون چیزایی که باشو جان گفت و همه چیزای خوبو برات آرزو می کنم.[لبخند]

نسیم

زیارت قبول خواهر[نیشخند]

ریحانه

سلام. همه اش تقصیر این پرشینه . نوشته بودم برات انشالا آخر ترم شیرینی میخوریم.[چشمک]

ص

نمیدونم اما من جای شما بودم دوست داشتم درسش رو پاس کرده بود .اما امیدوارم هر چی خیرت در آن است برات پیش بیاد

باشو

سلام سلام به درودیواری که یادتو رابرایم زنده میکند.[ناراحت[قلب][گل][قلب][گل][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل]][قلب][قلب][گل][قلب][گل][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][گل][قلب][گل][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][گل][قلب][گل][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][گل][قلب][گل][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل][قلب][لبخند][گل]