خالــی بنــد

اولش جلو خندمونو گرفتیم مبادا بفهمه.

بعدش شروع کرد به زنگ زدن. عرض نیم ساعت به 8 نفر زنگ زد. اونم بدون هیچ مکسی! با صدای بلند هم صحبت می کرد!

تماس اول:

- سلام. چطوری؟.....فلان چیزیو واسم بریز رو cd یا dvd بهم بده باشه؟.... من توی سرویسم دارم برمی گردم خونه.... (با صدای بلندتر) میگم توی سرویسم دارم می رم خونه....خدافظ.

صدای من نمیاد یا خودت نمی شنوی!

 

تماس دوم:

- بـــــــه سلام علیکم. جناب سروااااان. خوبی جناب سروان؟.... چه خبر؟.... چه عجب جواب دادی!.... برنامه نویسی دارم، برنامه ی سی شارپ.... کتبیشو از 100 نمره گرفتم 27 عملیشم از 100 شدم 60....

(خندمون گرفته بود. پیش خودم می گفتم چقد ضایع میکنه!)

 

تماس سوم:

- سلام علیکم...احوال شما...چه عجب جواب دادی؟.... کجایی؟ شیرازی، تهرانی، بندرعباسی؟ ... بندرعباسی؟... آره من درس می خونم......

(انگار روزی 100 بار به همه زنگ می زنه و کسی جوابشو نمی ده!)

 

تماس چهارم:

- سلام ... خوبی؟...آره آره.... فردا بچه ها می خوان بیان دنبالم با هم بریم بیرون.....

 

تماس پنجم:

- سلام روزبه جان...خوبی؟... فردا می خوای بچه ها رو ببری باغ؟...گفتم اگه نمی خوای بری من باغتو واسه فردا می خوام.... می خوام با چن تا از دوستام بریم اونجا، آخر شبم اونجا رو مرتب می کنم و می ریم.....

 

تماس ششم:

- سلام.... خوبی؟... خانمی! تو گواهی نامه داری؟ ........

(دیگه بقیه حرفاشو گوش ندادیم. به محض اینکه کلمه ی خانمی از دهنش پرید بیرون نتونستیم جلو خندمونو بگیریم. حتی راننده هم داشت ریسه می رفت. دختری که پشت سر مینا نشسته بود از شدت خنده چن تا مشت زد توی صندلیه مینا. اینجا بود که متوجه شدیم فقط منو مینا نیستیم که می خندیم! همه غش کرده بودن از خنده!

دختره به دوستشو می گفت : من دیگه با سرویس نمیام! تو رو خدا نمیشه همین جا پیاده شم؟ مردم از خنده!)

 

تماس هفتم:

- سلام....چطوری؟... میگم فردا تولد پریه. بهش چیزی نگیا!... آره می خوایم بریم همون کافی شاپ همیشگی، همون که همیشه می ریم، بعدشم می ریم باغ.... سمیرا، شهره، شاهرخ، تو و من.... من از طرف همه بچه ها 300 هزارتومن کادو واسش خریدم.... میگم نگین خواهشا پری نفهمه ها!....

(همینجا بود که راننده گفت: پری نمی فهمه!...

همه ی بچه هایی که ردیفای اول تا سوم نشسته بودن از خنده مرده بودن.

یکی از دخترا می گفت: خاک تو سر من!! بابای من واسه تولدم تا حالا 100 هزارتومنم خرج نکرده اونوقت این...خاک تو سر من!!

من: بابا خالی می بنده!

کاملا واضح بود داره کلاس می ذاره. آخه وقتی می خواس اسم کسی رو به زبون بیاره اول فک می کرد بعد اسم رو می گفت.

راننده شروع کرد سربسر گذاشتن با پسره.

پسره می گفت: بخدا 700-800 هزارتومن خرجم شده واسه تولد!

راننده: چه خبره مگه می خواستی عروسی کنی که این همه خرج کردی؟ )

 

تماس هشتم:

- سلام... می خواستم بگم کیک 2 طبقه ای که سفارش دادم باید تا فردا ساعت 6 آماده باشه.....

 

دیگه رسیده بودیم شیراز. بچه ها دیگه حسابی خندیده بودن.

- یکی از دخترا: همه رو خالی بستی!

- نخیر واقعیت بود.

من: بچه ها بهتره آدرس کافی شاپو بگیریم.

راننده: می گم اگه ماشین نداری من اتوبوسمو بهت می دما!

- اگه بچه ها خواستن دوستاشونو دعوت کنن اتوبوس شما رو قرض می گیرم.

یکی از دخترا (به شوخی):آقای راننده کی سرویس داری؟

- من دیگه فردا سرویس ندارم. به خاطر کیک 2 طبقه هم که شده می رم تولد.

 

اینجا دیگه همه داشتن از سرویس پیاده می شدن. پسره دیوونه فک کرده ما بلانسبت، خریم. پیش خودم می گفتم دخترایی که با این دوستن یا مغز خر خوردن یا واسه چیز دیگه دوستن.

خلاصه از موقع حرکت سرویس تا لحظه ی پیاده شدن خنده و قهقهه از لبامون دور نشد.

---------------------------------------

پ ن:

1- دلم واسه پسره می سوخت. کلا همیشه دلم واسه کسایی که بقیه مسخرشون می کنن می سوزه. از خودمم بدم میاد وقتی به کسی می خندم! ولی گاهی پیش میاد دیگه.

2- کم کم فصل امتحاناته. از همین الان استرس گرفتم که رئیسم مثل همیشه بهم مرخصی می ده یا نه؟‌ آخه دیگه صداش دراومده.

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریماه

آخی چقدر هالو بوده خوش به حالت کاش منم بودم یه دل سیر میخندیدم کلی وقته نخندیدم..[ابرو]

اسماعیل

چه ماجراهای جالب و خنده داری... پسره فکر کنم باورش شده بود که خودشو مطرح کرده ولی همیشه اینجور آدما ضایع تر میشن نه مهمتر...

ژن کاذب

سلام خوندم .. شاید خالی نمیبسته بنده خدا .. آدمای ساده زیادن .. [لبخند]

یکتا

آخی... چه موجودى!!! یعنی چی باعث این رفتارها میشه!!! منم از این جور آدمها دیدم!!!

علی فلاح

سلام.من عااااااااااشق خاطره دیگران هستم.چه بد باشه چه خوب. زیبا بود

مینا

سلام. ما هم توی دوران کاردانی یه پسره بود همینچوری بود. دقیقا کپ بامشاد لباس می پوشید . لباسای رنگ و وارنگ - تیپای اجق وجق- موهای ژولیده. اما الان شده یک معمار درست و حسابی واسه خودش.[نیشخند]

فاطمه

سلام دوباره بهش پیامک بده.بگو تا کی شیراز هست.تا اگه رفته باشه.بگیم شنبه وقت داشتیم بیایم اما شما نیستید. شنبه از 10 تا 1 توی دفتر بسیج هستم.بیا حتما.تو منو کشتی[کلافه] مواظب خودت باش یا حسین ع

نسیم

این پسره دیوونه نیست بنده خدا...فقط کمی ب توجه نیاز داره...بچه های خانواده های پولدار اکثرا اینطورین...چون از خانوده کم توجهی دیدن ب هر وسیله ای ک شده این نیازشون رو ارضا میکنن...برای سلامتیش دعا کنیم.

باشو

سلام .وای که چقدرخاطره دوست دارم منکه انقدردوران تحصیل وروجک بودم که هنوزهرکی منوببینه یاد شیطنتم میکنه (جوادندونه)[قهقهه][قهقهه]بازهم بنویس...