مـارمـولـک

سمیرا دختر خوبیه. منم زیاد به این حرفا اهمیت نمی دم چون به من ربطی نداره. البته یه کم نسبت به سمیرا سرد شده بودم ولی بازم زیاد اهمیت نمی دادم.

این ترم رابطه من و سمیرا نسبت به ترمای قبل بیشتر شده. واسه همین خیلی از ماجراهاشو به منم می گه. منم متوجه شدم این دو نفر با هم فامیلن نه دوست.

این اواخر می دیدم خیلی از ساسانی بد میگه و ازش شاکیه! واسم جای تعجب داشت ولی کنجکاوی نمی کردم.

سمیرا خیلی در حق ساسانی خوبی کرده بود. از جمله پیدا کردن تحقیق و ترجمه و پروژه و خیلی چیزای دیگه. ساسانی هم خیلی خوب جبران می کرد محبتاشو.

تازه از جلسه امتحان میان ترم اومده بودم بیرون. سمیرا هم پشت سر من اومد بیرون.

- وای زینب من مغزم هنگ کرده بود. هیچی یادم نمی یومد.

- چرا؟

- آخه نمی دونی قبل از امتحان چی شنیدم!

- چی شده؟

- نمی دونی این ساسانی رفته پشت سر من چی گفته!

من فکرشو می کردم ساسانی پسر فوق العاده مارمولکیه اما امروز که سمیرا یه سری ماجرا واسم تعریف کرد دیگه مطمئن شدم که ساسانی چقد آدم مهربون و بامحبتیه و چقد زحمات آدم رو خوب جبران می کنه.

می خوام یه گوشه ای از محبتاشو که به گوش منم رسیده واستون بگم :

 

گوشه ی 1 محبتای ساسانی:

امروز وقتی ساسانی سمیرا رو می بینه ازش می پرسه :

- از هفته ی پیش هم چیزی شنیدی؟

- آره ولی پیگیری نکردم.

- جون پریا (خواهر سمیرا) یه وقت نری پیش خانم بیات. اصلا باهاش حرف نزن.

سمیرا میگفت چون جون خواهرمو قسم داد پیش بیات نرفتم بدونم چی شده ولی بیات خودش اومد پیشم و همه چیزو واسم تعریف کرد.

ماجرا از این قراره:

2 هفته پیش سمیرا واسه یکی از درسا ارائه داشت. از یکی از استادا کمک گرفت واسه جمع آوری مطلب. ارائه ای که داد خیلی عالی از آب دراومد. استاد تا اون روز هیچ کس رو تشویق نکرده بود جز سمیرا.

وقتی کلاس تموم میشه ساسانی به سمیرا گفت:

- سمیرا وقتی استاد تو رو تشویق می کرد انگار که منو تشویق می کرد! خیلی خوشحال شدم.

هفته ی بعدش سمیرا نمی ره سر کلاس. همون روز ساسانی بچه ها رو جمع می کنه و بهشون میگه:

- بچه ها بچه ها، باید به استاد اعتراض کنیم. سمیرا اصلا حقش نبود استاد تشویقش کنه! اون از استادای دیگه مطلب گرفته. خودش که کاری نکرده! اینطوری حق ما ضایع شد. استاد الکی تشویقش کرد.

اما بچه ها حاضر نمی شن اعتراض کنن.

همین کار ساسانی باعث شده بود سمیرا اعصابش به هم بریزه و امتحانشو خراب کنه. همش می ترسید ساسانی مخ استاد رو هم زده باشه. آخه توی این کارا وارده. اما بعد که سمیرا با استاد صحبت کرد استاد خیالشو راحت کرده بود و گفته بود که حرف بچه ها واسش اهمیت نداره.

آخه بگو پسر جان، آدم وقتی می خواد مطلب جمع کنه کجا می ره؟ غیر از اینه که می ره توی اینترنت سرچ می کنه یا از کسی می پرسه؟! حالا خوبه خودش اصلا این کارا رو هم نمی کنه و همه چیزو حواله می کنه گردن اینو اون!

 

گوشه ی 2 محبتای ساسانی:

ترم تابستون ساسانی و سمیرا درس معماری کامپیوتر رو گرفته بودن. سمیرا توی جزوه ش از رنگای مختلف واسه نوشتن استفاده کرده بوده تا نکته ها مشخص باشن.

ساسانی از سمیرا خواس که از جزوه ش یه پرینت رنگی بگیره. سمیرا هم جزوه رو می بره اسکن می کنه و بعدم پرینت رنگی و بعدم می بره واسه ساسانی.

- بیا اینم جزوه

- ممنون. واسه خودم نمی خواستم که، واسه دوستم محمد می خواستم!

- تو بخاطر محمد منو اینقد انداختی توی زحمت؟ اگه می دونستم واسه اونه صد سال همچین کاری نمی کردم.

اما بعدش سمیرا متوجه می شه که ساسانی جزوه رو فقط واسه خودش می خواسته! با اون حرفاش فقط می خواسته کار سمیرا رو بی ارزش جلوه بده!! (آخه آدم اینقد بی معرفت؟!)

 

گوشه ی 3 از محبتای ساسانی:

ترم پیش سمیرا جزوه یکی از درساشو می ده ساسانی واسه کپی. سمیرا وقتی جزوه شو از ساسانی می گیره دیگه بهش نگاه نمی کنه تا شب امتحان.

شب امتحان که سمیرا شروع کرد به خوندن متوجه میشه که چن تا از برگه هایی که نکات مهم رو توش نوشته بوده توی جزوه ش نیست! با ساسانی تماس می گیره:

- چن تا از صفحه های جزوم نیست. پیش تو نمونده؟

- خجالت بکش. داری به من تهمت می زنی؟! یعنی می گی من برداشتم؟! نخیر پیش من نیست.

- خیله خب. فردا می تونی یه کم زودتر بیای دانشگاه تا قبل از شروع امتحان جزوه تو بگیرم اون صفحه ها رو بخونم؟

- نه نه نه. توی دانشگاه اصلا با من حرف نزنیا! اصلا به من نزدیک نشیا! یه وقت بقیه فک می کنن منیه ارتباطی با تو دارم واسم بد میشه!!!!

خلاصه روز امتحان سمیرا می ره دانشگاه و امتحان می ده. بعد از امتحان ساسانی میاد پیشش:

- بیا این برگه هاتو که گم کرده بودی بگیر. قاطیه جزوه های من بود ولی ندیدمش!خنثی

آخه اینه جواب محبت؟! خود من بعد از اینکه اینو شنیدم وقتی جزوه می دم دست ساسانی تکت تک برگه هامو می شمارم که مبادا کم و کسری داشته باشه!

 

گوشه 4 از محبتای ساسانی:

این ساسانی خودش با همه ی دخترا حرف می زنه، شماره  می گیره، بهشون sms میده.... اما وقتی می بینه سمیرا با یه پسر داره حرف می زنه آبروشو می بره!

چن وقت پیش محمدرضا (همون سعید که الان فهمیدم اسمش محمدرضا هست) میره پیش سمیرا بهش میگه:

- می خوام یه چیزی رو برادرانه بهتون بگم. مگه شما و ساسانی آشنا نیستید؟

- چرا هستیم

- پس چرا داره شما رو جلو همه خراب می کنه؟ به همه میگه این دختره به همه ی پسرا پا می ده!!تعجب

خداییش یه آشنا پشت سر آدم اینجوری حرف بزنه دیگه چه توقعی از غریبه ها میشه داشت؟

 

گوشه 5 از محبتای ساسانی:

همین 3-4 روز پیش بود که سمیرا امتحان آزمایشگاه معماری داشت. واسه امتحان خوب خونده بود و سر جلسه اولین کسی بود که برگه شو داد. همین کارش باعث میشه ساسانی همه جا شایعه کنه که استاد سوالات امتحان رو به سمیرا داده بوده!

آخه بگو پسر این چه حرفیه رفتی زدی؟ فک نکردی بقیه ممکنه فک کنن که سمیرا حتما یه کاری با استاد کرده که باعث شده استاد سوالا رو بهش بده؟ آخه اینجوری باید آبروی مردم رو ببری؟

من یکی که پسر به این حسودی تو عمرم ندیده بودم. یه اعتماد به نفس کاذبی هم داره که خدا می دونه. همین یک ماه پیش بود که خودمون واسه یکی از درسا ارائه داشتیم. آقای جلالی قرار بود ارائه بده. این ساسانی یک کلمه هم نخونده بودا ولی جلو استاد دراومد با اعتماد به نفس بالایی به جلالی گفت:

- آقای جلالی شما ارائه می دید یا من بدم؟!!!!

مثلا می خواس جلو استاد بگه منم یه کارایی کردم. پسره ی خودشیرین.

جونور که می گن یعنی این! یعنی ساسانی!  یه آدمی که فقط به فکر منافع خودشه و فقط به نفع خودش کار می کنه.

خوشم میاد همه می شناسنش و کسی زیاد به حرفاش اهمیت نمی ده.

اینم از مارمولک کلاس ما...

/ 7 نظر / 15 بازدید
باشو

سلام .بنظرم مارمولک نیست چون خودشو لوداده این دوستتون یه جورایی کم وکسری داره اخه یکباردوبار مگه میشه ادم 3-4بارنیش بخوره بازهم بره طرفش باتوجه به تاهل؟[متفکر][تعجب]بازهم بگو بیامال منم بخون[گل][ماچ]

ژن کاذب

با این توصیفاتت از ساسانی در مارمولک بودنش شکی نیست .. ولی .. چرا سمیرا هنوز باهاش حرف میزنه؟؟؟؟؟؟؟؟ [نگران] اگه دوست سمیرایی نگرانش شو .. [گل]

نسیم

من نمیدونم چرا نمیتونم واست نظر بذارم! هرکاری میکنم نمیشه!!!

فریماه

این جور آدما زیادن نباید باهاشون قاتی شد خود سمیرا خانوم هم که اینو میشناسه نباید محلش بذاره از این به بعد و رابطه شو باهاش کم کنه یا حتی قطع رابطه کنه..[ابرو]

فاطمه

سلام عجب آدمی!!!!!!! البته خودت که باید بدونی توی دانشگاه ما از این جانورها زیادن

ص

چقدر زشته وقتی چیزی راجب دیگران نمیدونیم بهشون برچسب بزنیم چقدر زشته وقتی در مورد چیزی مطمئن نیستیم به دیگران تهمت بزنیم چقدر زشته قضاوت های نابجا و اشتباه من تا از چیزی مطمئن نشم در موردش قضاوت نمیکنم ....به غیبت های دیگران هم توجه نمیکنم